سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

سپهر عشق مامان

دیکشنری سپهر2

قربونت برم که این روزها کلی دلبری میکنی، کلی هم نازک نارنجی شدی. نمیدونم چرا. ولی من که اینطوریت نکردم. همش تقصیر باباییه.کلاً خیلی خیلی بابایی شدی. خیلی شیرین زبون شدی ماشالا... ایشالا که زودتر جمله بندی هات هم شروع بشه سپهر:   (معنی) عُباب : (عقاب) عبق: (عقب) -  --- دیروز بابایی و شما اومده بودید دنبالم اداره، نمیزاشتی جلو بشینم و میگفتی : عبق، عبق - خییییییییییییییییلی دم بریده ای، وروجک بیده : (بده) پاشووو: (پاشو) موموشی: (لیموشیرین) ایار : (خیار) کیلیی : (کلید) موتو: (موتور) ماشی : (ماشین) جییدَ: (منظور جیگره ولی کلاً به هر چیزه گوشتی که به سیخ زده شده باشه) بیـّا: (بیا) بییم: (بریم) آسا:...
17 مهر 1392

اندر شیرین زبونی های گل پسر

سلام قشنگ مامان، از خدا میخوام همیشه سلامت باشی و خودش یاورت باشه توی هر کار خیری که انجام میدی. این روزها خیلی شیطون تر از قبل به دنبال شیطنت هستی و من، یه مامان خسته و پا به سن گذاشته، گاهی از پا به پا اومدن با تو، خسته و درمونده میشم و خجالت زده، که ای کاش یه کم سنم کمتر بود و خیلی بیشتر از این از شیطنت هات لذت می بردم. از خدای خوبم ممنون که بهم اجازه داد تا الان که حدود 8 روز مونده تا عید، رو در کنار تو و بابایی مهربون باشم و از بودن در کنار شما لذت ببرم. - این روزها که روی زبونت مدام کلمه " ماما،ماما " هستش و به کل کلمه ی " بابا " رو فراموش کردی.بابایی کلی ناراحته و میگه آرزو به دلم مونده به جای گفتن ماما، بهم بگه با...
19 شهريور 1392

فرهنگ لغت سپهر

واس که عاشق حرف زدنتم. دست مادرجون و خاله ریحانه درد نکنه که نمی دونم چطوری باید محبتهاشون رو جبران کنم. این چند وقته هم آقاجون بهشون اضاف شد. آخه آقاجون بازنشسته شده و از خداخواسته به بازی با سپهر مشغوله و هروقت اسم مهدکودک رو میارم کلی دعوام میکنه. یواشکی گفنت: سرخوش از اینکه به سپهر خوش میگذره که هیچی محرم تر و مسئولیت پذیر تر از آقاجون و مادرجون سپهر نیست. اینم دیکشنری سپهر: سپهر  = معنی مامان= مامان بابا= بابا هاپ= سگ پیشی= گربه موشت= موش دست= دست ماست= ماست    (ت) های آخر کلمه رو خیلی با تحکم میگه مووووووو = بسته به موقعیت مرغ، موی سر، گاو عمووووو= عمو مححححح...
19 شهريور 1392
1